Skip to Content

شناسه : 35551384
یادداشت به قلم فعال اردکانی تبار عرصه رسانه؛


توی همان مسیر کوتاه چنان توصیفی از حرفه اش می کند که متحیر می شوی! می گوید من پزشکی را صرفا در تجویز دارو نمی دانم؛ کار پزشک پیش از رجوع بیمار به مطب یا بیمارستان آغاز و تا بهبودی کامل بیمار در منزل ادامه می یابد.

به گزارش اردکان گویا؛ «حمید رضا مستوفی»، فعال عرصه رسانه در طی یادداشتی، نوشت:

بیوگرافی حرفه ای

دکتر حسین شجاع الدینی اردکانی متولد اردکان است. او از دانشجویان استعداد درخشان دوره پزشکی عمومی و دارای بورد تخصصی کودکان از مرکز طبی کودکان و بورد فوق تخصصی مغز و اعصاب کودکان از دانشگاه علوم‌ پزشکی تهران است.

جدیت و علاقمندی دکتر شجاع الدینی اردکانی به حل مشکلات پیچیده مغز و اعصاب و روانپزشکی کودکان او را در کار خود برجسته تر کرده است. دکتر شجاع الدینی درحال حاضر عضو هیات علمی بیمارستان شهید باهنر و کمالی کرج و در این دو مرکز مشغول طبابت است.

گزارش دیدار با یک دوست

لابد برای هموطنان مان جای سوال است که چطور بیشتر مفاخر و بزرگان اردکان یک پسوند اردکانی در امتداد نام خانوادگی شان یدک می کشند. دکتر داوری اردکانی، دکتر ملک افضلی اردکانی، دکتر شمس اردکانی، دکتر پیری اردکانی، دکتر محمدرضا دشتی اردکانی و ده ها نام شاخص دیگر که هر کدام در حوزه تخصصی خود از اعتباری ملی و حتی بین المللی برخوردارند. می گویند در دهه سی و چهل در اداره ثبت احوال اردکان بنا بر این شد که به فامیل هرکس یک پسوند اردکانی اضافه شود مگر اینکه خودش نخواهد.

دکتر حسین شجاع الدینی اردکانی متخصص مغز و اعصاب کودکان بی شک یکی از این اردکانی های شاخص و نام آور است.

شاید بتوانم ادعا کنم که او بعد از شادروان دکتر جواد حائریان عزیزمان، متواضع ترین و مهربان ترین پزشکی است که در مدت عمر خود دیده ام.

دو هفته پیش به دکتر زنگ زدم و تلفنی، بیماری دو فرزند خود را برایش شرح دادم. او با صبر و تحمل همه حرف هایم را شنید و بعد تلفنی بیماری را تشخیص داد. حتی رنگ کیست و مقدار دردش را.

توصیه کرد برای ویزیت بچه ها در بیمارستان کمالی کرج خدمت شان برسیم. یک هفته بعد، از تهران راهی کرج شدیم. هم برای دیدار با او که سابقه رفاقت چندساله با او داشتم و هم ویزیت بچه ها.

از صبح با ما در تماس بود. آدرس را پیامک کرد. بین راه تماس گرفت و احوال پرسید. به بیمارستان که رسیدیم گفت: جلوی ورودی منتظرمان است. او تنها به سفارش و تاکید به نیروهای اطلاعات بیمارستان اکتفا نکرده بود و در اوج کار و طبابت چند طبقه پایین آمده بود تا مانعی ایجاد نشود.

دیدار ما یک دیدار استثنایی و سرشار از انرژی مثبت بود. اساسا پای لهجه اردکانی که به میان می آید، حسی کم نظیر از نزدیکی و صمیمیت درفضا جاری می شود.

از میکائیل پسرم می پرسد: چقدر به لهجه اردکانی واردی؟

میکائیل با لهجه جواب می دهد. دکتر خوشحال می شود که اصالت اش را فراموش نکرده. می گویم: میکائیل با لهجه اردکانی عشق می کند.

دکتر درباره بیماری با پسرم حرف می زند و ازش می پرسد: زردُو هم مِشی؟ میکاییل قاطی می کند. دکتر شجاع الدینی می خندد. در واقع دارد راستی آزمایی اش می کند! فوق العاده باهوش و نکته سنج است.

توی همان مسیر کوتاه چنان توصیفی از حرفه اش می کند که متحیر می شوی!

می گوید من پزشکی را صرفا در معاینه بیمار و تجویز دارو نمی دانم. کار پزشک پیش از رجوع بیمار به مطب یا بیمارستان آغاز و تا بهبودی کامل بیمار در منزل ادامه می یابد.

می پرسم: با این حجم مراجعین و کودکان بیمار که در بیمارستان می بینم، بعید است بتوانی از پس کار بربیایی!

با اطمینان خاطر، می گوید: می توانم!

می پرسم شما لااقل روزی هفتاد تا صد کودک را ویزیت می کنی. امکان ندارد بتوانی مراقب شان هم باشی!

با لبخند، جواب می دهد: چاره کار موبایل و فضای مجازی است. با بیمارانم از طریق فضای مجازی در ارتباطم. حتی گاهی والدین عکس و فیلم از کودک شان برایم ارسال می کنند و من توصیه های لازم را می کنم. از بزرگان طب ایران آموخته ام که طبابت به دلسوزی و تعهد است و تو به عنوان پزشک باید حتی به فکر هزینه دارو و آمبولانس بیمارت هم باشی.

او در امتداد راهی است که دکتر محمد قریب در ایران آغاز کرد و چقدر جای خرسندی است که در اواخر دهه نود هنوز اطبایی هستند که اینچنین متعهدانه به کار طبابت مشغول اند و برای بیمارشان مثل یک پدر مهربان دل می سوزانند.

پس از معاینه بچه ها به بخش سونوگرافی زنگ می زند و سفارش می کند. می رویم برای سونوگرافی. بیست دقیقه بعد خودش تماس می گیرد که من آمده ام پایین و داخل سونوگرافی ام.

می گویم: هنوز سونوگرافی تمام نشده.

می گوید: من طبقه پنجم هستم. به محض گرفتن جواب سونوگرافی بیا مطب!

چند دقیقه بعد می رویم طبقه پنجم خدمتشان. در کمال شگفتی می بینم که با آن همه کار و مسئولیت منتظر ماست.

برای هر دو فرزندم دارو تجویز می کند؛ کم و به اندازه.

بعد با میکاییل گرم می گیرد و به او توصیه های اخلاقی و تخصصی می کند.

یکی از آن توصیه ها داشتن برنامه و پلَن تحصیلی و حرفه ای برای آینده است.

می گوید: من از کودکی برای آینده برنامه داشتم و براساس همان پلَن حرکت می کردم. حتی دوستانی که همراه نبودند،شیطنت می کردند و سعی داشتند مرا از فضای درس و تحصیل و آموختن خارج کنند را در زندگی ام کم رنگ کردم و به سمت دوستانی گرایش یافتم که اهل کتاب و تحصیل و انرژی مثبت و ساختن و پیشرفت بودند. به میکائیل می گوید: اول احترام به پدر و مادر بعد دوست خوب، دوست خوب، دوست خوب

تسلط به شش زبان زنده دنیا

دکتر حسین شجاع الدینی اردکانی به شش زبان زنده دنیا مسلط است. در کشوری که رئیس جمهورش در مجامع بین المللی نمی تواند به همان زبان انگلیسی حرف بزند و آبروی ملت اش را بخرد، یک پزشک متخصص اردکانی به زبان های انگلیسی، ژاپنی، آلمانی، ترکی، روسی و فارسی تسلط کامل دارد.

می گوید: از نوجوانی به یادگیری زبان های خارجی علاقه داشتم و بعد از دبیرستان به صورت خودآموز، زبان آلمانی تمرین می کردم و گاه مورد تمسخرِ همکلاسی ها هم قرار می گرفتم. اما تردید در قاموس شخصیت ام جایی نداشت. با اعتماد به نفس به پیش می رفتم و تا نمی آموختم رهایش نمی کردم.

تسلط به فلسفه غرب و شرق

به خانه که می رسم برای عرض تشکر با او تماس می گیرم. در حال ویزیت بیمار است. نیم ساعت بعد، خودش زنگ می زند و یک ساعتی با شوق گپ می زنیم. آن چنان از دیدارمان خرسند است که انرژی و شوق در لحن و کلامش هویداست. برایم هضم شدنی نیست. در زمانه ای که برخی پزشکان حتی موقع ویزیت نگاهت نمی کنند اینگونه رفتارها دم به شگفتی می زند.

می گویم: مصطلح است که کار سینما دومین کار سخت جهان است اما امشب دیدم کار طبابت و جراحی دشوارتر از سینما و فیلمسازی است.

می گوید: کار طبابت کار دشوار و گاه دردناکی است. گاه پیش آمده که روند پیشرفت بیماری در یک کودک یا مرگ یک بیمار چند شبانه روز خواب را از چشمم ربوده و عمیقا غصه دارم کرده اما جدا از این مباحث کار پزشکی صدی نودش لذت وافر است برای پزشک. گاه وقتی از اتاق عمل خارج می شوم و جراحی موفقیت آمیزی را پشت سر می گذارنم عمیقا احساس می کنم در و دیوار دارند از من سپاسگزاری می کنند. احساس می کنم دارم روی ابرها راه می روم.

خوش به حالش. کاش من هم چنین حس رضایتی از خود داشتم. چه نعمت و لذتی بالاتر ازاین؟ خدا بعضی از بندگانش را بغل کرده است؛ یکی شان دکتر شجاع الدینی. از او می پرسم: این نافی عدالت عام الهی نیست که یکی در پایتخت به بهترین متخصص ها دسترسی داشته باشد و کمترین گزندی نبیند اما یکی در روستایی محروم سالها از همان بیماری رنج بکشد و لاجرم به همان درد از دنیا برود؟

برایم جالب است که دکتر شجاع الدینی نه تنها به فلسفه غرب و شرق آشناست که تسلط غریبی هم دارد.

او عمیقا مومن و خداباور است اما این امر او را از تحقیق و تفحص در حکمت الهی و فلسفه وجودی انسان بر حذر نداشته. هایدگر ،کانت ، ملاصدرا، نیچه و ارسطو را مثل مرحوم حضرت آیت الله سید روح الله خاتمی (ره) می شناسد. یعنی به همان اندازه برایش ملموس و عینی اند.

برایم توضیح می دهد که فلسفه درد و فلسفه افسردگی چیست؟ و حتی مقداری از افسردگی و پریشان حالی برای هرانسانی لازم است. افسردگی تا حد میانه اش سازنده هم هست و عامل جهش انسان هاست.

منی که همیشه از افسردگی متنفر بوده ام و آن را عامل تخریب و ویرانی همه چیز می دانستم ، به حرف هایش فکر می کنم و می بینم این رنج ها بوده که مرا ساخته و هرچه از شعر و ادبیات و سینما و اخلاق بلدم محصول همین رنج هاست.

دکتر شجاع الدینی گوهر کم یابی است که شاید خیلی از مردم اردکان، او و دانش وسیع و مهارت های کم نظیرش را به خوبی نشناسند. اردکانی ها او را یک متخصص حاذق کودکان می دانند. همان چیزی که من هم تا قبل از دیدار با او تصور می کردم اما پزشکی، تنها بخشی از هویت و تخصص دکتر شجاع الدینی اردکانی است. او مصداق این بیت حافظ شیرین سخن است که می گوید:

عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش

تا ببینی که به چندین هنر آراسته ام

من در او عیبی نیافتم. هیچ ری اکشن و رفتاری از او به اندازه سر سوزنی آزارم نداد. هرچه بود لطف بود و مهر بود و دلسوزی و عشق بود و وجود نازک اش سرشار از نور علم و معرفت و انرژی مثبت. او به هر کودکی که ویزیت اش می کند، نکته ای اخلاقی می آموزد و می کوشد در کنار درمان، انسان سازی هم بکند. خداوند او را برای ما و ایران مان نگه دارد.






آخرین عناوین آخرین عناوین