Skip to Content

شناسه : 34888207
رئیس مجمع ذخایر اسلامی تشریح کرد


رئیس مجمع ذخایر اسلامی در طی گفت و گویی، گفت: واقعا از بخشی از ثروت حوزه غفلت شده، این ثروتی است که در حاشیه است و لازم نیست که حوزه روی آن هزینه کند و به دست بیاورد.

به گزارش اردکان گویا به نقل از خبرگزاری حوزه؛ «مجمع ذخایر اسلامی» مجموعه ای خودجوش است که به همت آیت الله سید احمد حسینی اشکوری تأسیس شد و تا کنون خدمات مفید و متنوعی به جامعه علمی حوزوی و دانشگاهی کشور عرضه کرده است. در گفت وگوی پیش رو با حجت الاسلام سید صادق حسینی اشکوری رئیس  مجمع ذخایر اسلامی، فعالیت های این مجموعه را مرور کردیم.

مجمعی متفاوت از دیگر مجمع‌ها

از نام مؤسسه شروع کنیم. کلمه‎ی مجمع در کشور ما بیشتر یادآور تشکیلات سیاسی یا علمی است. نام مجمع را چه کسی انتخاب کرد؟

با مطلب جالبی شروع کردید. خیلی افراد از بیرون، گمان می‌‏کنند که مجمع مثل مجمع‌های دیگر مانند مجمع تشخیص مصلحت و ... است و گمان می‌کنند ما یک سازمان دولتی گسترده با فعالیت‌های سازمانی و تشکیلاتی هستیم، حال آنکه "مجمع ذخایر اسلامی" از نخستین موسسات تحقیقاتی انتشاراتی است که به صورت «خصوصی» در قم تأسیس شده است.

مجمع در چه سالی تأسیس شد؟ آیا موسس مجمع خودتان هستید؟

پدرم آیت الله سید احمد حسینی اشکوری (که خیلی‌ها ایشان را با فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی می‌شناسند) سال ۱۳۵۰ از عراق به قم آمدند. یکی از کاستی‌های حوزه در آن زمان، فضای تحقیقاتی بود. ایشان احساس نیاز کردند که متون حوزوی و شیعی که به آن توجه نشده است، منتشر شود. به همین سبب،‌ این مجموعه را در سال ۱۳۵۵ تاسیس کردند و با چند نفر از طلاب، کارهای مقابله و نمونه‌خوانی نسخه‌ها را انجام می‌دادند.

این تلاش‌ها به چاپ کتاب هم منجر شد؟

بله. با وجود سختی کاری که آن زمان بود، توانستند کتاب "تبصره المتعلمین" اثر مرحوم علامه حلی و "نهج المسترشدین" اثر مرحوم فاضل مقداد، و چند مجموعه‌‏ی مهم دیگر را که آن زمان ضروری می‌دانستند، ترجمه و چاپ کنند. کار دیگر ایشان، ترجمه و چاپ "البیان" اثر مرحوم آیت‏‌الله خویی بود.

شما هم از همان زمان به کار انتشارات علاقه‌مند شدید؟

سال ۱۳۷۶، بعد از این که برای ادامه‏‌ی تحصیل، از خوانسار به قم آمدم، علاقه‌مند شدم که کار انتشاراتی انجام بدهم. علت هم این بود که یک کار تألیفی داشتم و با یک ناشر قرارداد بستم اما احساس کردم که قرارداد طبق روال انجام نمی‌شود، به همین خاطر تصمیم گرفتم خودم انتشارات تاسیس کنم. در آن ایام حدود ده سال از فعالیت پدرم در مجمع ذخایر اسلامی می‌گذشت و ایشان با توجه به روحیه‌ای که دارند ترجیح دادند فعالیت‌های شخصی را ادامه بدهند و مجمع تعطیل شد.

از پدرم کسب اجازه کردم که با همان نام، کار را ادامه بدهم، چون می‌خواستم در همان مسیر، یعنی احیای آثار اسلامی و شیعی کار کنم. از آن هنگام تا کنون، فراز و فرود فراوان داشتیم ولی کار توسعه پیدا کرد. ابتدا سال ۱۳۷۷ به پیشنهاد پدرم مجموعه‎ی فهارس و نسخه‌های خطی را با نام " معرفی میراث مخطوط " چاپ کردم که حدود ۲۵۰ مجلد از آن تا کنون منتشر شده است.

چون روی پای خودمان ایستاده‌ایم کارمان را متنوع کرده‌ایم

هزینه‎های مجمع ذخایر اسلامی از کجا تأمین می‌شود؟

ما از معدود موسساتی هستیم که با این حجم از کار، تمام هزینه‌هایمان را از تولیداتمان به دست می‌آوریم. نه بودجه‌ای دریافت می‌کنیم و نه از طریق مرجعیت هزینه‌ای دریافت می‌کنیم و حتی از خیرین هم کمک نمی‏‌گیریم. به معنای واقعی به تولیدات و خدمات خودمان وابسته هستیم.

شاید همین رویه سبب شد که مقداری کارمان را متنوع‌تر کنیم. می‌توانم بگویم از اولین مراکزی هستیم که دیجیتال‌سازی نسخه‌های خطی، اسناد و حتی سنگ قبرها و کتیبه‌ها را شروع کرد.

مجموعه‌ای بالغ بر ۳۰۰ کتابخانه در ایران و خارج، عکس‌برداری کرده‌ایم. مجموعه ۲۵۰ مجلدی فهارس، گوشه‌ای از همین اطلاعات است که بخشی از آن منتشر شده و بخش زیادی هم هنوز منتشر نشده است.

یکی از کارهای مهم ما عکس‌برداری از بیش از ۱۰۰ هزار سند و ۱۰۰ هزار سنگ قبر است که با کمترین وسایل و امکانات انجام شد، البته اینها غیر از مواردی است که در تبادل با کتابخانه‌ها انجام داده‌ایم.

طبعا برای دست‎یابی به نسخه‎ها و اسناد قدیم، باید با کتابخانه‏‌های داخلی و خارجی مرتبط باشید. این ارتباط را چگونه ایجاد می‎کنید؟

با توجه به شرکت در سمینارهای علمی متنوع در کشورهای مختلف و نیز رفت و آمدهای زیاد، ارتباطاتی با این مجموعه‌ها به وجود آمده است. ما یک ظرفیت ارزشمند در خارج از ایران و حتی در داخل داریم و آن هم تعاملاتی است که می‏‌شود در حوزه کارهای فرهنگی مشترک انجام داد و این موضوع در دو همایش بین المللی (میراث مشترک ایران و هند و میراث مشترک ایران و عراق) که برگزار کردیم کاملا مشهود بود.

محققان زیادی در سراسر دنیا روی آثار هند کار می‏‌کنند، آن هم آثار هندی برخاسته از ایران. مثلا "قطب‌‏شاهیان" علمایی بودند که از ایران به هند رفته، سلسله‏‌ی پادشاهی ۲۰۰ ساله شیعی پایه‎گذاری کردند و بیش از ۵۰۰ جلد کتاب داشته‌‏اند. ما با همکاری مجموعه‏‌ای در آلمان، «میراث قطب‏‌شاهیان» را منتشر کردیم. حوزه‎ی نشر این متون را بسیار فراتر از نشر یک کتاب باید دید.

در همایش "میراث مشترک ایران و عراق" هم با چند مجموعه‎ی دانشگاهی عراق و دانشگاه اصفهان مرتبط شدیم و نتیجه‏‌ی خیلی خوبی داشت. من فکر می‏‌کنم وحدت حوزه و دانشگاه همین است؛ یک حوزوی سمیناری برگزار می‏‌کند، دانشگاهیان با او همکاری می‎کنند و کار علمی ارائه می‏‌دهند و بر عکس. حدود ۱۳۰ مهمان از عراق داشتیم. بسیاری از آنها برای اولین بار بود که به ایران می‌‏آمدند و در یک محیط آکادمیک حضور پیدا می‌‏کردند، با این که خودشان دانشگاهی بودند. استاد عراقی با استاد ایرانی و برعکس مرتبط شدند. همایش تمام می‎شود ولی آن ارتباط باقی می‎ماند.

رابطه‏‌ای پر سود است، ولی در این زمینه عقب هستیم. آنچه که سبب شد اروپایی‌‏ها در حوزه‌‏ی علم موفق شوند و الآن هم این شیوه را ادامه می‏‌دهند، این است که به «تخصص» افراد نگاه می‌‏کنند، در حوزه‏‌های علمیِ ما باید این نگاه «تخصص‏ محوری» تقویت شود، کما این که بعضی از موسسات و مراکز حوزوی و دانشگاهی هم این کار را می‏‌کنند، اما کاری که انجام می‎شود نسبت به ظرفیت بسیار قوی، فراوان و ارزانی که وجود دارد اصلا قابل مقایسه نیست، نگاه‏‌ها هنوز اداری و محتاطانه است و خیلی از ثروت‏‌ها و ظرفیت‏‌ها را از بین می‏‌برد.

عرصه‎ی فعالیت مجمع ذخایر اسلامی چیست؟

تصحیح و تحقیق و آموزش و دیجیتال سازی.

کتاب‏‌های خوب پیشینیان، باید دست‏‌کم یک بار تصحیح و ارائه شود

چه ملاک‎هایی برای انتخاب یک کار (اعم از تصحیح، تحقیق و ...) دارید؟

سوال خیلی خوبی است. یکی از انتقادهایی که از مجمع می‎شود و از یک منظر هم درست است، پراکنده کاری در موضوعات است. اولین دغدغه‎ی ما، حوزه‏‌ی نسخه‌‏های خطی و اسناد است. علت هم این است که مغفول مانده و موسسات دیگر روی آن سرمایه گذاری نکرده‏‌اند و نمی‏‌کنند، به همین خاطر می‏‌بینیم جاهایی که وارد فهرست نگاری شده‌‏اند، دو - سه فهرست بیشتر چاپ نکرده‏‌اند، حال آنکه ما روی این موضوع تمرکز داریم.

لکن بخشی از این انتقادها را می‏‌توانم کم کنم. با توجه به نوع عملکردمان، برای اینکه زنده بمانیم مجبور شدیم بخشی از کتاب‏‌ها را قبول کنیم و به قول معروف کار بازاری ارائه کنیم. بعضی از کارها ضعیف است و قبول داریم اما از یاد نبریم که سه بار تا زیر آب رفتیم و بالا آمدیم! بنا بر این، کارهای ما باید دسته‏ بندی شود و آن دسته از کارها که ارتباطی به حوزه‌‏ی کاری ما ندارد در این دسته، قرار داده شود.

بخش دیگر کار ما، تصحیح متون است که آن هم از کارهای بر زمین مانده است. خود من خیلی بر موضوع «تاریخ علم» تأکید دارم و معتقدم که متن تمام کتاب‏‌های خوب پیشینیان ما باید دست‏‌کم یک بار ارائه شود. البته منظورم این نیست که دو سوم این متن، پاورقی باشد بلکه متنِ «تصحیح شده» باید ارائه بشود.

بیش از نیمی از آثار گذشتگان ما حتی یک بار هم تولید نشده و همین، ایجاب می‏‌کند که ما روی این عرصه بیشتر متمرکز شویم. در این قسمت کار ما دو عرصه دارد؛ اولویت ما دریافت سفارش است؛ کاری به ما پیشنهاد می‎شود و ما انجام می‎دهیم. بخش دوم هم کارهایی است که خودمان تصحیح و تحقیق آن را به دست می‏‌گیریم که با توجه به سلیقه و ذوق خودم، بیشتر «لغت» و «ادبیات» است، اما تنوع کارهای ما بیش از اینها است.

الآن هم کار پیشنهادی دارید؟

بله. همیشه پیشنهاد کار داشته‏‌ام و هیچ‏گاه بیکار نبوده‌‏ام. ظرفیت کارهای تحقیقاتی همیشه وجود دارد ولی در کلان که نگاه می‏‌کنید از این ظرفیت خوب استفاده نمی‏‌شود. محققی می‏‌شناسم که مسافرکشی می‏کند! خوب، حوزه برای این ظرفیت چه می‏‌کند؟ حوزه، چقدر باید هزینه صرف کند که افراد را علاقه‎مند کند و بعد یاد بدهد؟ حالا این آزمون و خطاها انجام شده و شخص، آماده است اما دقیقا در وقتی که آماده است تا از او بهره‎برداری شود، او را از دست می‏‌دهیم. برای این مشکل باید فکری کرد.

نسخه‎های خطی را از کجا پیدا می‌‏کنید؟ با توجه به اینکه بخش خصوصی محسوب می‎شوید، کتابخانه‌های خارج کشور با شما راحت تعامل می‏‌کنند؟

شاید بعضی تعجب کنند از اینکه بگویم ما به عنوان «بخش خصوصی» با کتابخانه‏‌های داخلی و خارجی، راحت‏‌تر تعامل داریم و البته این به خاطر اعتباری است که در ۲۰ سال گذشته به دست آورده‌‏ایم. ولی نه حوزه و نه دانشگاه از این ظرفیتی که ایجاد کرده‏‌ایم، استفاده نمی‏‌کنند.

ولی وقتی یک بخش دولتی بخواهد وارد این کار شود،  مشکلاتی بر سر راه دارد، چون تصمیم‏‌ها باید در سطح بالا گرفته شود و بعضی وقت‌‏ها مسائل میان دو کشور هم در نظر گرفته می‏‌شود که کار را سخت یا نا ممکن می‏‌کند ولی ما این مشکلات را نداریم. با خیلی از نهادها به عنوان بخش خصوصی می‏‌توانیم قرارداد ببندیم و تفاهم‌‏نامه امضا کنیم، این کارها را بدون تشریفات انجام می‎دهیم که برای ما امتیاز است.

نحوه‌‏ی تعامل کتابخانه‏‌های کشورها یکسان است؟

خیر. کتابخانه‏‌های اروپایی خوبند، ولی هند و پاکستان نه، خیلی سخت می‏‌گیرند.

و در ایران؟

عمدتا همکاری می‎کنند. فضای همکاری که الآن وجود دارد، نسبت به سال‏‌های قبل بهتر شده است.

«روستاها» منبع غنی فرهنگی اما مغفول مانده / گردآوری اسناد روحانیت از دوره‌ی صفویه تا دوره‌ی معاصر

درباره‎ی آثار چاپ شده و چاپ نشده‎ی مجمع هم توضیح بدهید.

آنچه تا به حال منتشر کرده‎ایم هزار مجلد است. بعضی کتاب‌‏ها مثل «میزان الفقاهه» که آخرین کتاب چاپ شده‎ی ما است، ۲۶ مجلد است؛ کاری که ده سال طول کشید ( البته به سبب وقفه‎ای که در میان کار پیش آمد، این قدر طول کشید) . مهم‏‌ترین مجموعه‌ای که چاپ کردیم «فهرست نسخه‌ های خطی و اسناد» است که در بیش از ۲۴۰ مجلد چاپ شده است.

کار دیگر ما، مجموعه‎ی آثار همایش میراث مشترک ایران و هند است که حدود ۴۰ مجلد شد، مجموعه کتاب های منتشر شده به مناسبت همایش بین المللی میراث مشترک ایران و عراق هم حدودا ۱۴۰ مجلد بود.

چند کار مجموعه‌ای انجام دادیم؛ مثلا میراث قطب‎شاهی که تا کنون هشت مجلد آن با همکاری دانشگاه بن آلمان منتشر شده است.

کار دیگری را درباره اسناد قم شروع کرده‏‌ایم که ۴ مجلد تا حالا منتشر شده است. این مجموعه شامل اسناد دبیرستان صدوق و حکیم نظامی، بخش‌‏نامه‎های خواندنی و تعهدنامه‌‏هایی است که در مدارس قم می‌‏گرفتند. مجموعه‌‏ای از اسناد بازاریان قم و اسناد روحانیت هم داریم که تا کنون منتشر شده است.

به سبب مشکلات مالی، دو - سه سال است که دیگر عکس‌‏برداری از نسخه‏‌های خطی و اسناد را متوقف کرده‏‌ایم. اما میلیون‏‌ها سند در خانه‎ها وجود دارد که می‎توانیم عکس‏برداری کنیم ولی خیلی از افراد حاضر نیستند در اختیار ما قرار دهند و این اسناد در معرض خطر نابودی است.

منِ نوعی که امروز علاقه‌‌مند به این اسناد و نسخه‏‌ها هستم، فردا می‏‌میرم و معلوم نیست فرزند و خانواده‏‌ی من هم به این موضوعات علاقه داشته باشند. بعضی اوقات اهل خانه می‌گویند: «این کاغذها اسماء متبرکه دارد و ...» و به همین بهانه و توجیه، نسخه یا سند را از بین می‎برند تا به گمان خود احترام آن را نگه دارند! حتی گاهی، هم‌‏لباسی‏‌های خود ما این مجموعه‏‌ها را در رودخانه ریخته‌اند!

ارزش تاریخی این اسناد هنوز برای مردم معلوم نشده است. «اشکور» روستای آباء و اجدادی ما است که چند سال پیش به آنجا رفتم. خانه‏‌ای بود که تمام کتاب‎هایش را برده بودند و مجموعه‏‌ای از کاغذ پاره‏‌ها باقی مانده بود که روی آن خاک ریخته بود. از همین کاغذها یک گونی سند پیدا کردم که بعد از ساماندهی، اصل اسناد را به آستان قدس واگذار کردیم تا محفوظ بماند و نتیجه‌‏ی آن هم ۵ مجلد کتاب است که چاپ می‎شود. نکته‎ی مهم این است که این اسناد، به عبارتی تاریخ روستای اشکور است؛ تاریخ علمی، مهاجرت‏‌های مردم روستا به قزوین و نجف، ارتباطات سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و ... .

حالا شما در نظر بگیرید که هزاران روستا در کشور داریم که از چنین پشتوانه‌‏ی غنی فرهنگی برخوردارند. این ظرفیت عظیم نیازمند ظرفیت‏‌سازی است اما متأسفانه در حالی که دانشگاه‎ها دانشکده‏‌ی نسخه‌‏های خطی دارند، حوزه‏‌ی علمیه، هنوز در این زمینه عقب است.

درباره‎ی اسناد «حوزه‎های علمیه» هم کاری کرده‎‏اید؟

طرحی در نظر دارم که اسناد روحانیت از دوره‌ی صفویه تا دوره‌ی معاصر را جمع آوری کنیم. برای این کار، مجموعه‎ای از اسناد را جمع آوری و برخی مکان‎ها را هم شناسایی کرده‏‌ایم که از آنها می‎توان بقیه‎ی اسناد را جمع‏ آوری کرد. این اسناد باید ابتدا پالایش و دسته‎بندی و بعد بازخوانی شود. البته این طرح را به حوزه پیشنهاد داده‎ام ولی هنوز موافقت نشده است.

یکی از مجموعه‏‌هایی که تا کنون چاپ نشده، ۱۹ سفرنامه‎ی شخصی من است، همچنین مجموعه‎ی سنگ قبرها است که حدود ۲۰ مجلد از آن تا کنون آماده سازی اولیه شده است و احتیاج به کار دارد.

کدام اسناد در حوزه‎ی کاری شما قرار دارد؟

در زمینه‎ی اسناد، گرایش اصلی ما اسناد شرعی، اجتماعی، مردمی و بومی است و در حوزه‎ی اسناد سیاسی وارد نمی‏شویم، مگر آنکه در ضمنِ مجموعه‎ای باشد که روی آن کار می‎کنیم.

از جمله کارهایی که در حوزه‎ی اسناد انجام داده‎ایم: اسناد حوزه‎ی علمیه و قنوات اردکان، اسناد شرعی خوانسار، وقف‏نامه‌‏های خوانسار و چندین وقف‏نامه‏‌ی دیگر است.

تحلیل این اسناد را چه کسانی انجام می‎دهند؟

به نظر من اسناد یک حرف می‎زنند و تحلیل‏‌های ما حرفی دیگر؛ بنا بر این می‎بینید که تحلیل یک شخص از یک سند، غیر از تحلیل شخصی دیگر است. آفتی هم به نام تحریف وجود دارد، یعنی خیلی از اوقات، ما آنچه را که به صلاح خود می‎دانیم نقل می‌‏کنیم و آنچه را مضر می‌‏دانیم نقل نمی‏‌کنیم. کاری که ما کردیم و فکر می‎کنم در ایران به این صورت متمرکز نبود، این است که در حوزه‌ی اسناد شرعی، اصل اسناد را چاپ کردیم. با این کار، تحلیل‌‏ها بر پایه‎ی این اسناد انجام می‏‌شود.

«سنگ قبرها» راوی صادقانه تاریخ اما مغفول مانده!

ماجرای عکس‎برداری از سنگ قبرها چیست؟!

سنگ قبرها روایت صادقانه‏‌ای است از آنچه که اتفاق افتاده است. نمی‏‌گویم در سنگ‌‏ها دروغ نیست، ممکن است باشد اما همان {دروغ} را هم می‎توانیم کشف کنیم. به هر حال، هر آنچه وجود دارد، بدون واسطه نقل می‎شود. سنگ قبرها اطلاعات تاریخی و فرهنگی بسیار ارزشمندی دارند.

متأسفانه بی‎توجهی و گاهی مطامع مادّی شهرداری‏‌ها و حتی خود مردم، سبب شده است که بسیاری از قبرستان‏‌ها که مواریث تاریخی و فرهنگی ما هستند و اطلاعات گران‎بهای آنها در جایی ثبت نشده است، در شرف نابود شدن و تبدیل شدن به اسم‎های زیبایی مثل باغ مزار، جاده، اتوبان و ... است. من وظیفه‌‏ی خودم را در این دیدم که از سنگ قبرها عکس‎برداری کنم.

فایده‏‌ی این کار چیست؟

فرض کنید شما درباره‌‏ی انساب کار می کنید. حلقه‌‏ی مفقوده‌‏ای در انساب مورد تحقیقتان وجود دارد که ممکن است در یک سنگ قبر چهارصد ساله یافت می‏‌شود. ۵۰۰ سنگ قبر در صحن حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) را که در یک کارگاه بود و الآن اکثر آنها از بین رفته است، عکس‏‌برداری کردیم. شجره‌‏نامه‏‌ی بعضی از این افراد روی سنگ قبر نوشته شده، همچنین در مواردی علت اینکه برای دفن، از تهران به قم آمده‎اند بیان شده است. مثلا روی یک سنگ قبر نوشته شده بود: «من از تهران به قم آمدم تا روز محشر شفیعم شود فاطمه.»

بعضی اوقات می‎توان اطلاعات آماری خوبی استخراج کرد؛ مثلا اینکه در ۱۰۰ سال گذشته فراوانی اسم فاطمه چقدر بوده یا اینکه اسامی غیر مذهبی چقدر رواج داشته؟ با استفاده از سنگ قبرها می‎توان به چنین اطلاعاتی دست پیدا کرد.

با گذر زمان می‎شود تحلیل‎هایی روی این سنگ قبرها انجام داد. به اضافه‎ی اینکه سنگ قبرها اطلاعات فراوان تاریخی دارد و هر چه کهن‏‌تر باشد ارزشمندتر است.

ما همیشه می‎گوییم "عصر کنونی" و بعد به نظرمان می‎آید که عصر صفویه مهم است چون ۴۰۰ سال پیش بوده! خوب، برای کسانی هم که ۴۰۰ سال بعد خواهند آمد، عصر ما مهم خواهد بود.

بسیاری از این سنگ قبرها را دیده‎ایم که در زمان خودمان تخریب شده و اثری از آن در دست نیست. مجموعه‏‎ای در «راوند» عکس‏‌برداری کردیم و چند سال بعد شنیدم که شهرداری همه‎ی آن سنگ‏ها را خراب کرد. یا در همین قم، مگر قبرستان وادی السلام را تخریب نکردند؟!

البته این روندی است که در همه یا بیشتر قبرستان‎ها در حال اجرا است. باید پرسید چرا؟ اینها تاریخ ما است که در حال از بین رفتن است. ما که نمی‏‌توانیم جلوی تخریب را بگیریم، دست کم بگذاریم عکس‌‏برداری بشود تا ۱۰۰ سال بعد از آن استفاده کنند. اگر امکانات در اختیارم بود، تمام قبرستان‏‌های ایران را عکس‌‏برداری می‎کردم.

قدیم‎ترین سنگ قبرهایی که عکس‎برداری کرده‎اید، مربوط به چه دوره‎ای است؟

۸۰۰ سال پیش. مجموعه قبرستان "خَفر" در صد کیلومتری شیراز را عکس‏‌برداری کردیم که حاصل آن کتابی با نام "بلنداختران شهر خفر" شد. ۹۰ درصد از اطلاعاتی که در این کتاب ۲۰۰ صفحه‏‌ای منتشر کردیم، از سنگ قبرها به دست آمده است. از ۱۷ امام‏زاده‌‏ی این شهر، ۵ نفر شهید هستند و جالب است که اطلاعاتی بکر و دست اول از لا به لای این نوشته‎ها به دست آمد که با شجره‌‏نامه‏‌ای که اداره اوقاف شیراز چاپ کرده بود مخالفت داشت، به همین خاطر هم به ما اعتنایی نکردند و مجبور شدیم خودمان کتاب را چاپ کنیم، در حالی که بنا بود اوقاف این کار را انجام بدهد!

از قبرستانِ کدام شهرها عکس‎برداری کرده‎اید؟

قم، کاشان، اصفهان و یزد. البته به صورت متمرکز عمل نکرده‌‏ایم و این کار بخشی از کار اصلی ما بوده است. مثلا وقتی با گروه‎ برای عکس‏‌برداری از کتابخانه یا مکان‎های دیگر می‎رفتیم، روز جمعه که طبعا کتابخانه تعطیل بود، دوستان را به یک تفریح می‎بردم: قبرستان!

«دار السلام شیراز» را همین‏‌گونه تصویربرداری کردیم. قبرستان فوق‏‌العاده مهم که در حال از بین‎رفتن است، بسیاری از سنگ‌‏ها که از نظر هنری بسیار مهم بوده، دزدیده شده است. البته به نظرم مشکلی نیست، بعدها خود ما مجبور می‌‏شویم پول بدهیم تا در جاهای دیگر همین‎ها را ببینیم!

در هنگام عکس‎برداری از قبرستان، به قول معروف، "به شما گیر نمی‏‌دادند؟"

بالاخره این سیادت، باید در چنین جاهایی به داد ما برسد (با خنده). جاهایی بوده که رفتیم و ما را بیرون کردند، اما معتقدم اگر قصد این باشد که میراث ما حفظ شود، خیلی اوقات درها باز می‏‌شود.

برگزاری دوره های آموزش سندخوانی برای طلاب

شاید افرادی باشند که به کاری که انجام می‎دهید علاقه داشته باشند. برای آموزش این افراد برنامه‎ای دارید؟

سال ۱۳۸۶ هنگامی که بازخوانی مجموعه‌ی اسناد موقوفات اصفهان را شروع کردیم (و بعدها در ۱۲ مجلد چاپ شد) متوجه شدیم که سندخوان نداریم. گروه تحقیقاتی مجمع را که ۱۰-۱۲ نفر بودند، آموزش دادیم و بعد هم این کار گسترش یافت. آموزش‌ها در حوزه‌های فهرست‌نویسی نسخه های خطی، آشنایی با اسناد، آشنایی با نسخه های خطی، روش نسخه‌خوانی و تصحیح متون است و همچنان ادامه دارد. البته چند سال است که موسسه‌ی تاریخ و فرهنگ را هم تأسیس کردیم و به نوعی مکمل مجمع ذخایر است و کارهای آموزشی خود را با آن مجوز انجام می‎دهیم.

یکی از بندهای اساس‎نامه‏‌ی این موسسه، آموزش دوره‏‌های کوتاه مدت کاربردی در حوزه اسناد و نسخه‏‌های خطی است. دو سال پیش، برای استادان جامعه المصطفی دوره‏‌ای برگزار کردیم و استقبال هم شد، هر چند که نقص آن دوره این بود که استمرار نیافت. دوره‏های آموزشی کوتاه مدت در حوزه‌‏ی اسناد و نسخه‏‌های خطی، باید «کوتاه مدت مستمر» باشد و هر یکی- دو ماه، جلسه‏‌ای برگزار شود تا چند محقق در موضوعات و رشته‏‌های مختلف پرورش داده شود.

از معدود دوره‏‌های آموزشی است که در آن کمتر حرف می‏‌زنیم و بیشتر کار می‏‌کنیم. در هر کدام از دوره‏‌هایی که برگزار کردیم، یک مصحح، نسخه‏‌خوان، سنگ‏ قبرخوان یا سندپژوه تربیت شد.

وضعیت نامناسب نشر کتاب: ۱۱.۵ تن کتاب خمیر کردیم / هزینه‌های نشر بالا است

در صحبت‎هایتان اشاره کردید که " بودجه‌ای دریافت نمی‌کنید و هزینه‎های‏تان را از تولیدات‏تان به دست می‎آورید" پس، خدا را شکر تولید کتاب دست کم تا برهه‎ای برایتان، درآمدزا بوده. الآن هم، همین طور است؟

الآن بر عکس است. هر کس که در بازار کتاب کار می‎کند - چه کتاب‏‌خوان و چه کتاب‏‌فروش- اذعان می‎کند که تولید و فروش کتاب کم شده است.

الآن وضع شما چگونه است؟

در سه سال گذشته ۱۱,۵ تن کتاب خمیر کردیم. ارزش قیمت پشت جلد این کتاب‎ها ۳۰۰ میلیون تومان بود. کیلویی حدود ۴۰۰ تا ۴۵۰ فروختیم و چهار - پنج میلیون تومان دستمان را گرفت. مجموع فروش ماهانه‌‏مان، بین ۷۰۰ هزار تا یک میلیون تومان بود. علاوه بر اینکه هزینه‏‌های جانبی مانند آفت‎زدایی و جا به جایی و ... داشتیم که خودمان را از آن راحت کردیم. از هر کتاب ۲۰-۳۰ مجلد برداشتم و بقیه را خمیر کردم. تمام زینگ‏‌ها (به غیر از زینگ‏‌های امانی) را به صورت کیلیویی فروختم که رقمی معادل ۱۰-۱۲ میلیون بود.

ما یک زمان، فهارس نسخه‌های خطی را چاپ می‎کردیم و ۵۰ مشتری ثابت از جمله کتابخانه‎های خاص، مؤسسات یا بعضی افراد عادی داشتیم. الآن، آن تعداد شده ۵ تا!

فقط در حوزه‎ی فهارس نسخه‏‌های خطی و اسناد (حوزه‏‌های دیگر را نمی‏‌شمارم) حدودا ۱۰۰ جلد کتاب‎های نیمه‎کاره دارم و چند ماه است که کار اینها را هم لغو کرده‏‌ایم.

نشر، یک فرایند اقتصادی است و باید مقرون به صرفه باشد اما مجموع هزینه‎های فعلی، حتی حداقل‌‏ها را تأمین نمی‏‌کند. برای هر کتاب یک طرح جلد لازم است، روند اداری فیپا، مجوز گرفتن، اعلام وصول گرفتن و  هزینه‏‌های دیگر که مهم‏‌ترین آنها "وقت" است که بیش‌ترین هزینه را هم می‏‌برد و غالبا در این فرایند محاسبه نمی‎شود!

چرا اصرار دارید که مستقل باشید و کسی از شما حمایت مادی نکند؟!

از اول برنامه‎مان این بود که می‏‌خواستیم آزادی عمل داشته باشیم و هر آنچه که خواستیم چاپ کنیم، به همین خاطر هیچ‏ وقت زیر چتر حمایتی جایی نرفتیم و همین کار هم سبب شد که کارمان تنوع داشته باشد. تا کنون حدود هزار مجلد کتاب چاپ کرده‌ایم که ۹۰ درصد آن غیر بازاری است یعنی به درد موسسات و کتابخانه‎‏ها و دانشگاه و حوزه می‎خورد، اما متأسفانه حوزه‌ی علمیه هیچ استقبالی نمی‏‌کند و برای کتابخانه‎هایش، این کتاب را تهیه نمی‏‌کند، دانشگاه‏‌ها هم می‌‏گویند بودجه نداریم.

الان که مجموعه‎مان (مجمع ذخایر اسلامی) را مختصرتر کرده‏‌ام، خیلی راحت‌‏تر شده‏‌ام. یک زمان، ۲۰ کارمند داشتم اما الآن دیگر این طور نیست، البته آرامش و راحتی بیشتر دارم. درآمد من هم بیشتر است چون هم نویسنده‏‌ام، هم ناشر. اما نکته‎ی مهم این است که «حوزه» همان قدر که در خیلی زمینه‏‌ها توسعه پیدا کرده، در بعضی از زمینه‏‌ها غفلت کرده است.

حوزه‏‌ی نسخه‎های خطی که بسیار گسترده است باید برای حوزه‌های علمیه یک «نشان» و برند باشد. حوزه‎های علمیه، باید مدرسه‎ی مخطوطات داشته باشد و طلبه پرورش بدهد. البته منظور من از نسخه‏‌های خطی، همه‌ی موضوعات حوزوی است؛ اعم از متون فقهی، حدیثی، کلامی، فلسفی، عرفانی و... .

بعضی از نسخه‎های قدیم، هنوز حتی یک بار هم منتشر نشده است و بسیاری از نسخه‏‌ها حتی شناسایی هم نشده! چه رسد به فهرست‎نویسی و تصحیح و نقد و ... .

به این فکر نیفتاده‎اید که روند کار را از غیر بازاری به بازاری متوجه کنید؟

دیگر بازاری وجود ندارد! ما با همان ۱۰ درصد کتاب غیر بازاری می‏‌توانیم هزینه‏‌های تولید را پوشش بدهیم.

پس مشکل چیست؟

قصه‏‌ی پر غصه‏‌ای است. ما در کشورمان، مرکز پخش نداریم. در کشورهای پیشرفته، ناشر تولید می‌کند و به مرکز پخش می‌سپارد، اما در کشور ما مراکز پخش نا کارآمد هستند. گاهی کتاب شما را با درصدهای وحشتناک، توزیع می‏‌کند که با این قیمت کاغذ، تولیدکننده ترجیح می‏‌دهد اصلا کتابی تولید نکند.

ما هنوز یک سیستم پخش نداریم که سالم باشد. مثلا ارزیابی کند و بگوید این کتاب به درد این گروه سنی یا این گروه از محققان می‏‌خورد و بعد توزیع کند.

اعمال قانون «کپی رایت» روند نشر دیجیتال را سودمند می‌کند / چاپ کتاب با هولوگرام، اثر تقلبی را از اصلی متمایز می‌کند

وارد عرصه‎ی نشر الکترونیک هم شده‎اید؟ راضی هستید؟

نشر الکترونیک خیلی خوب است. سود آن برای ناشر بیشتر از نشر کاغذی است. در نشر کاغذی باید بالای ۵۰ درصد، هزینه چاپ و کاغذ بدهم اما در نشر الکترونیک همه‌ی این هزینه‏‌ها حذف می‏‌شود. درست است که قیمت، پایین‏‌تر است ولی درصد سود بیشتر است.

اما خیانتی که شده این است که در ایران حق کپی رایت نداریم و عملا برای ناشر امنیت وجود ندارد. همین پارسال در نمایشگاه کتاب تهران دیدم یک ناشر عزیز و از دوستان سابق ما، ۹ تا از کارهای بازاری ما را چاپ کرده‌‏اند، به همین سادگی! معتقدم که نداشتن یک نظام منسجم، نشر ایران را له کرده است.

پیشنهاد شما برای اصلاح این وضعیت چیست؟

ساده‏‌ترین کار همان است که در ترکیه انجام می‎شود: هر ناشر باید "هولوگرام" بگیرد. حالا این کار یک متولی می‎خواهد که می‎تواند "خانه‎ی کتاب" یا "کتابخانه‎ی ملی" باشد و به نظر من، خانه‏‌ی کتاب بهترین نهاد برای این کار است، چون هم در شابک موفق بوده و هم خصولتی (خصوصی - دولتی) است که می‎تواند کار را سریع‎تر انجام دهد.

هر ناشر که می‏‌خواهد کتابی را چاپ کند، هولوگرام داشته باشد. مخاطب وقتی در بازار می‎بیند که کتابی هولوگرام ندارد، متوجه می‎شود که ناشر اصلی آن را چاپ نکرده و دزد این بازار هم معلوم می‏‌شود.

در کشور ما هنوز تعریفی درست از نشر الکترونیک نداریم. در نظام بالادستی، به تازگی روی مجوزهای ما می‎نویسند «ناشر فیزیکی، کاغذی» یا چیزی شبیه به این، یعنی همچنان روی کاغذی بودن تأکید می‎شود. در حالی که، بیشتر ناشران، نشر الکترونیک هم دارند و به نظر من کسی هم که انجام نمی‏‌دهد محکوم به فناست، چون این یک روند طبیعی است و خواه یا ناخواه نشر فیزیکی از بین می‎رود و نسلی هم که با اینها لذت می‎برد، هر روز کمتر می‎شود.

ما هنوز ساختارهای لازم را ایجاد نکرده‏‌ایم، اگر «کپی رایت» قانونمند و بر آن نظارت شود، قطعا روند دیجیتال‌سازی نشر، سودمند خواهد بود.

اولین جایی که کارگاه نشر دیجیتال را در قم راه‌‏اندازی کرد، ما بودیم و از اولین کسانی هم که جمع کرد ما بودیم. فرایند کار ما را به جایی رساند که دیدیم اگر کار را به بیرون بدهیم، به‎ صرفه‏‌تر است.

نکته‎ی دیگر اینکه، به سبب حضور طلاب و دانشجویان خارجی در کشورمان، بسیاری از کتاب‏‌های تولیدی در ایران به زبان عربی است. خوب، ما می‏‌توانیم این کتاب‎ها را به صورت الکترونیک به تمام دنیا برسانیم تا میلیون‏‌ها نفر که نمی‎توانند کتاب فیزیکی بخرند، از آن استفاده کنند. بازار هدف ما بسیار گسترده است ولی متأسفانه، سیستم متمرکز وجود ندارد.

دل‎چسب‏‌ترین اثری که تا حالا منتشر کرده‎اید، چه بوده است؟

اولین کاری که چاپ کردم. کتابی بود به نام "الجموع والمصادر" که خودم تصحیح کردم و با این که نیازی هم نبود دو رنگ چاپ شود، به صورت دو رنگ چاپ کردم، هزار نسخه بود که بیشتر آن را هم هدیه دادم. لحظه‌‏ای که کتاب چاپ شد برایم خیلی جالب بود، هر چند بعد از چند سال فهمیدم آن کتاب، سال‎ها قبل در عراق چاپ شده!

یکی دیگر از دل‏‌چسب‏‌ترین کارها، همین مجموعه‌ی "میزان الفقاهه" اثر مرحوم درچه‏‌ای است که تهیه‎ی آن خیلی زمان برد و دیگر فرسایشی شده بود، اما الان که منتشر شده احساس آرامش می‎کنم.

موضوع کتاب چیست؟

فقه استدلالی. مرحوم آیت الله درچه‎ای، استاد مرحوم آیت الله بروجردی و یکی از مراجع مهم زمان خودشان بودند.

اگر الآن به شما بگویند بودجه‎ای در اختیارتان قرار می‎دهیم، دوست دارید کدام کتاب را منتشر کنید؟

مجموعه آثار مرحوم "میر حامد حسین هندی" صاحب کتاب «عبقات الانوار»، که نزدیک به یکصد مجلد است و  هنوز تمام آن منتشر نشده است. البته خوشبختانه امسال قرار است کنگره‌ای برگزار شود و بخشی از این کار را انجام می‌دهد، اما امثال این کتاب که اثبات‏‌کننده‎ی حقانیت شیعه است، مهجور مانده و ما که نان حوزه را خورده‎ایم موظفیم به این کارها توجه کنیم.

و سخن آخر؟

می‎خواهم بر ظرفیت پنهان حوزه تأکید کنم. واقعا از بخشی از ثروت حوزه غفلت شده، این ثروتی است که در حاشیه است و لازم نیست که حوزه روی آن هزینه کند و به دست بیاورد. در حوزه‏‌ی تحقیقات بسیار غنی هستیم. در حوزه‎ی نسخه‏‌های خطی، غنی هستیم و افراد برجسته‏‌ای داریم. «ادبیات»که نشان و برند حوزه‏‌ها است باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.






آخرین عناوین آخرین عناوین